الملا فتح الله الكاشاني
211
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر آن چيزى كه به تو رسد از مشقت و اذى به جهت امر و نهى و يا از جميع شدايد و مكاره دنيا از امراض و غيرها قول اول از امير المؤمنين عليه السّلام منقولست و ثانى از جبائى * ( إِنَّ ذلِكَ ) * بدرستى كه صبر و آنچه ترا به آن امر كردم * ( مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ ) * از مفروضات امور يعنى آن چيزيست كه خدا عزم نموده از چيزها به اين معنى كه قطع آن فرموده قطعى بر سبيل ايجاب و الزام كه از آن چاره نيست و منه الحديث لا صيام لمن لا يعزم الصيام من الليل اى لم يقطعه بالنية و منه ان اللَّه يحب ان يؤخذ برخصه كما يحب ان يؤخذ بعزايمه و قولهم عزمة من عزمات ربنا و منه عزمات الملوك و ذلك ان يقول الملك لبعض من تحت يده عزمت عليك الا فعلك كذا اذا قال لم يكن للمعزوم عليه به من فعله و لا مندوحة فى تركه و حقيقت آن اينست كه عزم از تسميهء مفعولست بمصدر پس اصل عزم الامور معزومات الامور است اى مقطوعاتها و مفروضاتها و ميتواند بود كه مصدر باشد در معنى فاعل پس اصل عزم الامور عازمات الامور باشد مأخوذ از قول حقتعالى فاذا عزم الامر كقولك جد الامر و صدق القتال و اين مؤذّنست بعزم بر طاعات مذكوره و مشعر بر آنكه ساير امم سالفه به آن مامور بودهاند و صلوة هميشه عظيمة الشأن و سابقة القدم بوده بر ساير اعمال ديگر و مفروض و متحتم در جميع اديان حاصل كه لقمان بپسر گفت كه آنچه به تو امر نمودم از اقامة صلوة و امر بمعروف و نهى از منكر و صبر بر شدت از اموريست كه واجب و لازمست ثبات و دوام بر آن و به هيچ وجه جايز نيست ترك آن * ( وَلا تُصَعِّرْ ) * و ميل مده و بيكسو مبر و مگردان * ( خَدَّكَ ) * روى خود را * ( لِلنَّاسِ ) * براى مردمان يعنى صفحهء وجه خود را از ايشان مگردان هم چنان كه فعل متكبرانست و اين مشقتست از صعر كه درديست كه عارض شتر مىشود و به جهت آن پيچيده مىشود گردن آن خلاصهء معنى آنكه اقبال نما بوجه خود و روى آور بر مردمان به جهت تواضع و صفحهء رو را از ايشان بر متاب به جهت استكبار بر ايشان * ( وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ ) * و مرو در زمين * ( مَرَحاً ) * در حالتى كه با فرح شديد و نشاط تمام باشى و خرامنده و نازان اين مصدريست كه موقع حال واقع شده و ميتواند بود كه نصب آن بر مصدرية باشد اى تمرح مرحا يعنى مرو در زمين با خرمى و فرح نمايى خراميدنى و فرح نمودنى و يا بر عليت يعنى به جهت بطر و فرح در راه مرو مانند جاهلان و دنيا پرستان كه مىخرامند از فرط فرح * ( إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ ) * و بدرستى كه خدا دوست نمىدارد * ( كُلَّ مُخْتالٍ ) * هر خرامندهء كه مانند متكبران رود * ( فَخُورٍ ) * بسيار فخر كننده و نازش نماينده كه باسباب تنعم بر مردمان